به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید

من به آزادی باد و باران،من به آزادی حسرت که نمی خواهم از آن یاد کنم،باز هم معتقدم...

به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید

من به آزادی باد و باران،من به آزادی حسرت که نمی خواهم از آن یاد کنم،باز هم معتقدم...

اسمی نشد براش بذارم

زندگی همینه

زندگی بوسه ی یک قلم بر روی کاغذی زرد رنگ

بوسه ی ماهی در اعماق دریا...

شبنمی بی رمق روی برگی متزلزل

و شاید زندگی همان ارامشیست که هر لحظه بدنبال ان میگردی

و زندگی سرشاز از عشق است و شاید همان عشق...

و عشق جریانیست که اگر در ان بیفتی معشوقت تمامی هستی و زندگی خواهد بود نه تک درختی سبز که عمر هدیه اش به تو  از افقی تا غروبی نیم سایه بیش نیست

بنوش زندگی را به همان شیرینی و سرخی که در دست توست

گوارای وجودت باد

به جشن زندگی خوش امدی

عشق و برکت برای تو...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد