به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
اینجا بهشت دل من است خانه ی امن تو ....ارام باش و دستانت را به دستان امن من بسپار...

کسب درآمد اینترنتی کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 آبان ماه سال 1387
گلایه ی من به خدا

وعده ی دیدن ما هر روز است 

زیر ان سرو سپید که دلش در دل  توست 

و نه ترس و نه سراب و نه سکوت 

همه تو همه عشق و همه زیبایی و با من بودن 

یادم اید که نخست روز که من بغض شدم 

تو به من خندیدی و من اسوده شدم 

و تو را به عشق پاکی دادم قسمی پر معنا که نذاری هیچ وقت تنهایم 

و تو هم اشک شدی 

من به معنای همان سرو سپید باز هم امدم و سبز شدم  

پا در این عرصه ی پر جوشش و خیس 

با همه ترس و غمم بنهادم 

باز تو برگ شدی 

حال من اینجایم با دلی پر معنا پر امید  

گوشه ی دامن من پاره شده و دلم زخمی است 

به تو گفتم چه کنم تو همان بودی که بر امدنم خندیدی 

بر تو فریاد زدم اشک شدم گرییدم 

ناله و داد و فغان سر دادم که نخواهم زین پس زندگی ببرم از دنیا به همان سان که به من دادی عشق  

تو به من خندید من سکوتی گریان به دلت سر دادم  

تو مرا دست نوازش بزدی 

بر سرم نور زدی 

به دلم مرهمی از یاس کبود بنهادی 

و به من گفتی باز  

با تو هستم تا به اخر هستم...  

و دگر بار دلم زیبا شد به همان وسعت دریایی تو

خدایا دوستت دارم

پنجشنبه 23 آبان ماه سال 1387
ممنونم بار دیگر

خدایا در یک کلمه به قدر تمامی داشته ها و نداشته هایم دوستت دارم

یکشنبه 5 آبان ماه سال 1387
برایت دعا میکنم ای ماه من

 

برایت مینویسم تا شوی خوشبخت و خندان 

به مانند گل و اشک ستاره 

برایت میدهم هر صبحدم  عشق 

که از بویت شود گل هم شراره 

نرو ای هستیم من مینویسم 

برای لیلی و فرهاد و مجنون 

که از عشق تو هر صبح اسمان شد 

بنفش و نیلی و افسون افسون

نرو با من بمان ای همدم من 

ترا من عاشق و مستانه هستم 

برایم از شب شعرت بده جان 

 که من با رفتنت دیوانه هستم  

 

خدایا مرسی از اینکه باز هم هستی عشق اول من

دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
دلم تنگه

دلم برای خودم تنگ است

در بیابان دلم گم شدم

تنها و تنها و تنها

به غم عادت کردم

دیگر بار صدای اذان دلم را نمیلرزاند و با اه مادر غمگین نمیشوم

دلم برای خودم بسی تنگ است

و برای معصومیتم

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
امید

دستهایم را ببین چه ساده تمنای عشق ترا مینمایند

به صدایم گوش کن به فراخ بالهایم که چه شیرین و توانا به صدای کفشهایت به هزار امید دارند

و توی ای عاشق ترین بودن شبهای سپیدم

تو که از لحظخ به لحظه بودنت سبز شدم

و هنوز از لب بام امید

به نوای بی صدایی به حیاط خانه ات سر میکشم

تا بیایی و رهایم کنی از درد و رنج و غم نا امیدی

من هنوز دیدگانم عاشقند

من هنوز با دلی پر ز امید با صدایی مبهم

 و سکوتی سرشار ترا فریاد میزنم

به نوایی اشنا تو مرا خواباندی و به لالایی یک نرگس زرد

ای صمیمی تر از افتاب صبح

هم صدا با من باش

 هم نوا با دل من با من از عشق بگو ...

سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387
دلم به شدت گرفته

انقدر دلم تنگه ولی نمیدونم برای کی
انقدر گریه دارم و دلم میخواد گریه کنم ولی نمیدونم برای چی
انقدر دوست دارم به یکی بگم دلم برات تنگ شده ولی نمیدونم به کی
انقدر دوست دارم یه زمانی یکی بیاد ولی نمیدونم کی و چه زمانی....


و تو دیگر تما شد ان همه .... هی تو از انتظار ادمی و پری..... استاد حسین پناهی


و به همین زودی تمام شد...

FreeCod Fall Hafez


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس